تبلیغات

Image and video hosting by TinyPic 

الله ابهی
کتاب تاریخ و جناب محمودنژاد | دیانت بهائی ,
الهی به امید تو

وقتی فهمیدم كه كتاب تاریخ (سال سوم دبیرستان به جز رشته ی علوم انسانی ) عوض شده است،حدس می زدم كه با عوض شدن كتاب تاریخ امسال مطالبی را در مورد بهایی ها ببینم .

كتابم را گرفتم و با عجله آن را ورق زدم تا چشمم به یك "بیشتر بدانید"خورد لبخندی زدم. میدانستم كه همین مطلب كوتاه آغاز تولد انسانهای بزرگی است. چشم هایم را بستم و یاد صحبتهای زیبای سر كار خانم ترانه محمود نژاد (خواهر مونا) افتادم. درست از همین جا شروع شد. از همین كتاب تاریخ! پدر مونا یك فرد مسلمان وترك بودند كه در جنوب زندگی می كردند. ایشان برای تحصیل به اندیمشك نزد خواهرشان میروند تا در مدارس آنجا درس بخوانند. ایشان در آن مدرسه دوستی داشتند كه بهایی بود اما به پدر مونا این مطلب را اصلا نگفته بود.

و اما كلاس تاریخ! روزی در كلاس تاریخ به درسی میرسند كه یكی از عنوان های آن "فتنه ی باب "بود. معلم شروع به توهین به حضرت باب می كند و بچه ها هم می خندند. معلم می گوید"این سید باب كسی است كه بسیاری از علمای بزرگ ایران را به دنبال خود كشانده است. ناگهان دوست بهایی جناب محمود نژاد در گوش او می گوید: حتما یك چیزی بوده كه علمای بزرگ ایران به دنبال او رفته اند.

این جمله پدر مونا را متحول میكند. اما باز هم دوستش به او نمی گوید كه من بهایی ام. تا اینكه چند روز بعد دوستش به منزل خواهر ایشان آمده و به او می گوید كه ما همه یرقان گرفته ایم و در بیمارستانیم. تو شب ها به خانه ی ما برو و در آنجا بخواب تا دزد نیاید. اولین شب كه ایشان به آنجا میروند با كتابخانه ی بزرگی از كتب بابی و بهایی رو به رو میشوند. اول كمی می ترسند اما ایشان به خودشان می گویند كه من باید درباره ی این دین اطلاعاتی را بیابم. پس كتابی را بیرون می كشند"برهان واضح" آن را می خوانند و بر حق بودن دیانت بابی و بهایی برایشان اثبات می شود. كتاب بعدی را بیرون می آورند"ایقان" 3 روز به مدرسه نمیروند و آن را میخوانند و پس از آن به دوست خود مراجعه كرده و دوستشان نشانی یكی از احبای آنجا را به ایشان می دهد. ایشان هم به دلیل اینكه خواهرشان متوجه نشوند یك سال ساعت 1 شب به منزل آن فرد رفته و سوالات خود را می پرسیدند و بعد از 1 سال ایمان می آورند.

خواهرشان پس از اطلاع از بهایی شدن برادرش هر روز روضه تشكیل داده و آخوند هایی را دعوت می كرد تا او را از این دین برگردانند. اما هیچ كدام اثر نمی كرد و ایشان تا كفشهایی را جلوی در خانه می دید و اطلاع می یافت كه در خانه روضه است به خانه نمی رفتند. تا اینكه خواهرشان به نزد درویشی میروند كه می گفتند نفس او شفا بخش است و هر انسان زشت كرداری را به نزد او میبردند، دیگر از آن گناه دست می كشید و اصلاح میشد. خواهر ایشان به نزد آن درویش رفته و جریان برادر را می گوید. او هم قبول می كند كه بیاید و با برادرش صحبت كند. وقتی فردا پدر مونا به خانه می آید و كفش های زیادی را جلوی در می بیند تصمیم می گیرد كه برگردد اما خواهرش كه منتظر او بوده سینی چای را به ایشان داده و از او می خواهد كه آنها را به مهمانان تعارف كند. ایشان بعد از تعارف در گوشه ای مینشینند. اما ناگهان توجه اش به صحبت های درویش جلب می شود كه با بقیه تفاوت دارد و میگوید كه هر كس عقیده ی خود را دارد و ما باید به عقاید همدیگر احترام بگذاریم و ...

پس از پایان مجلس درویش به ایشان بسته ای را داده و به او می گوید كه فردا این بسته را در فلان جا باز كن و بعد از آن به خانقاه من بیا (خانقاه محلی است كه درویشی به دیگران مطالبی را می آموزد و تازه واردان باید ابتدا جلوی در بنشینند تا بعدها كم كم مطالبی را آموخته و به جلو تر بیایند تا به نزد درویش كه بالای مجلس نشسته برسند) جناب محمود نژاد تا صبح از هیجان اینكه چه چیزی در بسته است نمی خوابند و فردا به همان محل رفته و آن را باز می كنند می بینند كه كتابی در آن است وقتی آن را باز می كنند می بینند كه این كتاب" كلمات مباركه ی مكنونه" است و متوجه می شوند كه آن درویشی كه می گفتند نفسش شفا بخش است بهایی است. سپس به خانقاه او رفته و مطابق قاعده ی آنجا جلوی در مینشینند. اما درویش تمامی دراویش را از آنجا به بیرون می فرستد و به ایشان می گویند كه تو خوانده شدی. و با ایشان صحبت كرده و به او می گوید كه باید حكمت را رعایت كرده و خواهرش را نگران نكند... چه زندگی زیبایی داشتند .

می دانم كه قرار است افراد زیادی از همین كتاب تاریخ تولد روحانی یابند. لبخند میزنم و كتابم را می بندم.

گفته ی عبدالبها هیچ زخاطر مبر" آنچه كند او كند، ما چه توانیم كرد."


با آرزوی سربلندی برای همه ی شما دوستان

فرستنده: شادی
منبع: ساغر

ارسال شده توسط آزاد اندیش در پنجشنبه 19 مهر 1386 و ساعت 02:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ خانم من بهایی است+ من از راه خود کوشش می‌کنم و تو از راه خودت+ نامه ای به رئیس جمهور+ کتاب تاریخ و جناب محمودنژاد+ بهائیت آنگونه که شما می خواهید!+ یك كلمه هم از مادر عروس بشنو+ صلح جهانی دوم! (قسمت سوم)+ صلح جهانی دوم! (قسمت دوم)+ صلح جهانی دوم!+ کلامم با تو است ای تاریخ+ بهائی لوژی+ منزل شما کجاست؟+ زندگی نامه یک شهید بهائی+ معنای واقعی قیامت+ تساوی حقوق زن و مرد

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...